98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer 112

هِلوووووووو

امروز صبح یوسف بهم زنگ زد و گفت پاشو بریم آزمایشگاه که روزای دیگه من وقت ندارم و منم تو اون حالت گیج و منگی خواب و بیداری گفتم باشه و رفتم حاضرشدم.

رسیدیم به آزمایشگاه دیدیم چندتا زوج زودتر از ما هم اومده بودن.

خلاصه منتظر بودیم اسممونو واسه نمونه ادرار گرفتن صدا کنن.

چشمتون روز بد نبینه وقتی ما خنمارو صدا کردن ، من موقع دادن نمونه به مشکل برخوردم و دیدم هیچی نمیاد. خیلی هم تمرکز کردما ولی نتیجه نداشت.

خلاصه پاشدم بهش گفتم خنم من الان نمیتونم و گفت باشه برو چهل دیقه دیگه بیا.

تو این مدت رفتم واکسنمو زدم و با یوسف رفتیم مشاوره ژنتیک و منتظر بودیم کلاس مشاورمون حدود دو ساعت بعدش شروع بشه. توی این مدت من فرصت داشتم برم نمونه بدم ولی کماکان کلیه هام فعال نشده بودن :))))))

یوسف واسم یه شیرکاکائو و یه آیس مانکی گرفت و کازاد بر اون همه لیوان آبی که خورده بودم اینارو هم خوردم وبازم اونقدر فعال نشده بود!!! :||||

دیگه گفتم بریم تا یه تلاشی کنم و با کلی تمرکز و فشار تونستم مینیمم حد مورد نیازرو پر کنم :)))))))

ینی فقط باید همچین اتفاقی میفتاد تا این پروژه ی خسته کننده رو با خنده و مسخره بازی به اتمام میرسوند و خاطره ی جالب ایجاد میکرد.

 

جواب آزمایش اومد و پروندش یه بار واسه همیشه تموم شد و ازش یه خاطره ی شیرین و خنده دار موند.

بعد این کارا رفتیم کافه پیش نگین و کیمیا و کیانا و یه چیزی خوردیم و از اونجا پاشدیم رفتیم خونه عزیز بهش سر زدیم و بعد اونجا هم منو رسوند خونه و دو ساعت بعد رفتیم خونه عمو فرید.

 

خیلی روز پرُبازده و شلوغی بود.

 

 

 

خدایا شکرت

کلمات کلیدی: یه ,هم ,رفتیم ,یوسف ,گفتم ,نمونه ,منتظر بودیم ,این مدت ,دو ساعت ,فعال نشده ,رفتیم خونه

clear_all آخرین مطالب این وبلاگ

clear_all آخرین ارسال ها

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)